مقام معظم رهبري (حفظه ا...):

آن روزي كه خداي نخواسته جمهوري اسلامي، رفاه و آبادي را هدف عمده خويش

 قرار داده و در اين راه حاضر به چشم پوشي از آزمان هاي انقلابي و جهاني و

 فراموشي از پيام جهاني انقلاب شود، روز انحطاط و زوال همه اميدها خواهد بود؛ و

 خدا چنين روزي را ان شاءا... هرگز نخواهد آورد.

 

سخنی با دکتر خزایی

 

سخنی با ریاست دانشگاه

 

جناب آقای دکتر خزایی سلام، خسته نباشید؟! در جلسه پرسش و پاسخ شما با

 دانشجویان صحبت های شما رو شنیدیم. جای جبهه رفته ها و شهدا خالی؟! خسته

 نباشید! در جلسه از رهبرمان مایه گذاشتید، دست مریزاد، از سوابق خودتان در جبهه و

 جنگ گفتید، قبول باشه؟! استاد بسیجی نمونه، میشه بگید تا حالا کدام فرمایشات رهبر

 عزیز انقلاب را اجرا کرده اید یا در جهت آنها گام برداشته اید؟ در راستای فرمایشات

 ایشان چه ها کردید؟ کاش می گفتید چقدر مطالبات حق طلبانه دانشجویان را، نه اجرا

 بلکه حداقل شنیده اید؟ کاش می گفتید تا حالا به چند جا از این حرفهای حق طلبانه

 دانشجویان بسیجی شکایت کرده اید؟ کاش می گفتید از شنیدن این حرفها چقدر

 خوشحال می شوید، کاش می گفتید این حرفها چقدر شما را آشفته می کند؟ کاش و

 هزاران کاش دیگر .....

 

استاد عزیز از جبهه و جنگ و سوابق انقلابی خود گفتید از جنگ و اینکه خانواده خودتان را

 رها کردید و در پتروشیمی در خدمت دفاع از انقلاب بودید. خسته نباشید، متشکریم. نمی

 گویم که پرونده شما را رفتم و بررسی کردم، کاش می گفتید اون روزها در انگلیس و

 آمریکا همزمان با دكتر چمران !! چه ها می کردید؟ كاش مي دانستيد انقلابیون چه ها

 کردند؟كاش از كردستان و همرزمي با شهيد بروجردي هم مي گفتيد !! کاش می گفتید که

 در پتروشیمی مانند یک کارمند کار می کردید و حقوق می گرفتید؟ کاش کمی از ارتباط این

 پتروشیمی با جنگ بیان می کردید؟ شاید باورمان شود که ....؟! کاش بجای اینکه از

 پتروشیمی گفتید: ازفکه و طلائیه ، از اروندو شلمچه ، از هویزه و سلیمانیه می گفتید. کاش

 از عملیات کربلای 4 و کربلای 5 و .... می گفتید. کاش حداقل می گفتید که بعد از جنگ از

 این مناطق بازدید کرده اید؟ کاش ما را اینقدر شرمنده نمی کردید! فقط می گفتید این

 مکانها در جنوب کشور قرار دارند يا در غرب؟ همين برای ما کافی است.

آقای دکتر خزایی پیشنهاد می کنم امسال عید بجای اینکه به تهران و اصفهان و شیراز و

 کشورهای خارجی سفر کنید، بیایید با بچه ها به بازدید از مناطق جنوب برویم. ببینیم در

 هشت سال جنگ در جبهه ها چه گذشته است. مزید اطلاع می گویم در تعطیلات عید

 ،جامعه اسلامی از این مناطق بازدید خواهند داشت بیایید خود را دعوت کنید و در این

 سفر همراه آنها شوید(البته اگر برو بچه های جامعه اسلامی دانشجویان موافقت کنند.)

 اون وقته که یقین دارم حیفتان می آید پتروشیمی بودن را جبهه تصور کنید.از این حرفها

 بگذریم، آقای دکتر خزایی، خاطره ای از جبهه برایتان بگویم، مطمئن هستم که تاکنون

 نشنیده اید شاید بهانه ای باشد یادی از اين عزیزان کرده باشیم. نقد کردن شما فایده ای

 نخواهد داشت پس خاطره رو بشنویم:

از سردار حجازی شنيدم، می گفت: در منطقه بودم، جوانی خوشگل و باریک اندام با

 لباسهای زیبا اومد اونجا، خودش رو ناصر نیکنام معرفی کرد. از آن ژیگوریها بود بهتر بگم

 تیپ جوانهاي امروزی رو داشت. گفت اومدم جبهه خدمت کنم. به قیافش نگاه کردم

 حدس زدم به درد جبهه و منطقه نمی خوره، آخه تو جبهه و این تیپی ندیده بودم، دلم

 نیامد به او نه بگم. گفتم: جایی برای كار شما ندارم. فقط یه آشپزخانه است، می داني

 اونجا کمک کنی، جواب مثبت داد و رفت آشپزخانه؛ اونجا رو تمیز می کرد، پیازی پوست

 می گرفت، سیب زمینی آماده می کرد و ....

تا اینکه یه روز تو عملیات برای توپخانه نیرو کم آورده بودیم. از من نیرو می خواستند،

 نداشتم. ايشون رو معرفي كردم اما چشمم آب نمی خورد به دردشون بخوره.

آقا ناصر رو فرستادم توپخانه دیگه هم یادم رفت كه يه ناصر خوشگلي تو آشپزخانه

 داشتيم.

بچه های توپخانه که می اومدن پيش من از طرف ناصر سلام مي رساندند، می پرسیدم

 کدام ناصر! گفتند: همون جوان خوش قیافه! من هم جوابش رو می دادم، ديگه هم پيگيري

 نمي كردم.

به هر حال گذشت تا اینکه جنگ تمام شد و من  یه روز داشتم از شمال رد می شدم،عکس

 بزرگ آشنايي رو ديدم كنار خيابون، به راننده گفتم، نگه داشت. رفتم جلوتر دیدم نوشته

 پيام (( سالروز شهادت سردار ناصر نیکنام)) بود.

کارم رو رها کردم و رفتم بنیاد حفظ آثار اونجا، پرونده ایشون رو درآوردم یادم آمد که این

 همون جوان خوش قیافه است، پرونده اش رو خواندم، متوجه شدم دانشجوی فوق

 تخصص جراحی مغز در آمریکا بوده، وقتی جنگ پیش می آید، درس رو رها می کنه و مياد

 جبهه و بقيه ماجرا كه خونديد . آقای حجازی می گفت:اون وقت بود که فهمیدم چرا ما

 شهید نشدیم و اینها از راه اومدن و رفتن.

یادشان گرامی

آقای دکتر خزایی برداشت با شما، بسیجی نمونه شدن هم پیش کش شما ما که نخواستیم.

 مهم اینه که اون بالایی ما رو بپذیره؟ قبول باشه به ما بگه. آقای دکتر خدا قوت...

 

        پیامی به پهنای تاریخ ؛

پیام امام خمینی (ره ) درباره انقلاب فرهنگی

آقای وزیر علوم ؛ شما کجا سیر می کنید ؟!

باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاههای سراسر ایران بوجود آید تا اساتیدی كه در ارتباط با شرق و یا غربند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی. باید از بدآموزیهای رژیم سابق در دانشگاههای سراسر ایران شدیدا جلوگیری كرد،‌ زیرا تمام بدبختی جامعه ایران در طول سلطنت این پدر و پسر از این بدآموزیها به وجود آمده است.

اگر ما ترتیبی اصولی در دانشگاهها داشتیم هرگز طبقه روشنفكر دانشگاهی‌ای نداشتیم كه در بحرانی‌ترین اوضاع ایران در نزاع و چند دستگی با خودشان باشند و از مردم بریده باشند و از‌ آنچه بر مردم می‌گذرد چنان آسان گذرند كه گویی در ایران نیستند.

تمام عقب‌ماندگیهای ما به خاطر عدم شناخت صحیح اكثر روشنفكران دانشگاهی از جامعه اسلامی ایران بود،‌ و متأسفانه هم اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكی كه به این اجتماع خورده است از دست اكثر همین روشنفكران دانشگاه‌ رفته‌ای، كه همیشه خود را بزرگ می‌دیدند و می‌بینند و تنها حرف‌هایی می‌زدند و می‌زنند كه دوست به اصطلاح روشنفكر دیگرش بفهمد و اگر مردم هیچ نفهمند، نفهمند، زیرا دیگر چیزی كه مطرح نیست مردمند، و تمام چیزی كه مطرح است خود اوست، برای اینكه بدآموزیهای دانشگاهی زمان شاه، روشنفكر دانشگاهی را طوری بار می‌آورد كه اصولا ارزشی برای خلق مستضعف قائل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نیست.   روشنفكران متعهد و مسئول، بیایید تفرقه و تشتت را كنار گذارید و به مردم فكر كنید و برای نجات این قهرمانان شهید داده، خود را از شر ” ایسم“ و ” ایست“ شرق و غرب نجات دهید. روی پای خود بایستید و از تكیه به اجانب بپرهیزید. طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاهها باید دقیقا روی مبانی اسلامی مطالعه كنند و شعارهای گروههای منحرف را كنار گذارند و اسلام عزیز راستین را جایگزین تمام كج‌اندیشیها نمایند.

این دو دسته باید بدانند اسلام خود مكتبی است غنی كه هرگز احتیاجی به ضمیمه كردن بعضی از مكاتب به آن نیست. و همه باید بدانید كه التقاطی فكر كردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است كه نتیجه و ثمره تلخ این نوع تفكر در سالهای آینده روشن می‌گردد. با كمال تأسف گاهی دیده می‌شود كه به علت عدم درك صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از مسائل را با مسائل ماركسیستی مخلوط كرده‌اند و معجونی بوجود آورده‌اند كه به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست. دانشجویان عزیز! راه اشتباه روشنفكران دانشگاهی غیرمتعهد را نروید و از مردم خود را جدا نسازید

 

فریاد عدالت و عقلانیت

 

فریاد عدالت و عقلانیت

از پیامبر (ص) تا علی (ع) تا مهدی (ع) تفکر دینی و توحیدی را در حوزه نظر با عقلانیت و در حوزه عمل با عدالت طوری گره زده اند که نمی توان اینها را از هم تفکیک کرد . هر جا می بینیم دین غیر عاقلانه و یا غیر عادلانه  طرح می شود باید در برابرش حساسیت نشان بدهیم . بعضی ها اینگونه فکر می کنند که هر جا عقل تعطیل تر است آنجا دینی تر است ! گویی که وحی آمده است عقل و تجربه را تعطیل بکند . حضرت امیر (ع) فرمود : جامعه ای که پایه های عدالت را بر افرازد و شعله عقل را گرم نگه دارد ، آن جامعه و حکومت ماندنی است  و یکی از علائم عاقلانه بودن یک جامعه این است که به روش عدالت عمل بکند .

 

ریاست دانشگاه و منبع مشروعیت

اين روز ها شاهد آن هستيم كه كساني،  مشروعيت رياست دانشگاه را به نظر دانشجويان مي دانند و آن را مصداق وجود فضاي آكادميك در دانشگاه مي دانند ( حال بگذريم همين طرفداران نقد و آزادي بيان و فضاي آكادميك در جلسه پرسش پاسخ ، پس از بيان نظر خود حاضر نشدند پاسخ طرف مقابل را بشنوند ... )

از سوي ديگر ديدگاهي نيز ، مشروعيت مديريت را به حكم و ابلاغ توسط مافوق خود مي دانند .

مشروعيت ، در سطح وسيع تر درباره حكومت اسلامي و ولي فقيه بسيار بحث شده است .

به گمان ما ، مشروعيت در پيوند و يگانگي با مفهوم حقانيت و رضايت خداوند است و اين مفهوم در كنار مقبوليت ، دو شرط مدير مسلمان است . مشروعيت مدير شرط لازم و رضايت مردم ( مقبوليت ) شرط كافي براي تحقق مديريت اسلامي است . رضايت مردم و حتي اكثريت مردم درباره يك موضوع به هيچ وجه حقانيت و صحت آن را تائيد نمي كند به عنوان شاهد علي(ع) امام است و رهبر با حكم مستقيم الهي ( مشروعيت ، اما مردم درباره حكم خداوند اهمال كردند و شرط مقبوليت براي علي(ع) تامين نشد . اما علي (ع) همچنان امام بود حتي هنگامي كه مردم نخواستند .

درباره مديريت دانشگاه در سطحي بسيار نازل تر ، همين موضوع برقرار است . پس مشروعيت رئيس دانشگاه به راي دانشجويان نيست هرچند رضايت دانشجو باعث تحقق مديريت رياست دانشگاه شود .

اما نقد ديدگاه دوم : با به كار بردن تساهل و تسامح صدور ابلاغ مديريت براي يك شخص ، فقط مي توان به سابقه مدير صحه نهاد .حكم ابلاغ وزير علوم براي مدير دانشگاه مشروعيت نمي آورد بلكه مشروعيت او طبق سخن مقام معظم رهبري به عملكرد او در راستاي تحقق عدالت در همه زمينه ها و پاسداري از ارزشها و خدمت رساني خاضعانه به دانشجويان است .