علوم انسانی اسلامی

بدون شک یکی از مهم ترین ارکان رشد جوامع اسلامی، داشتن یک خط مشی تفکراتی قوی و پویا بر پایه دین مبین اسلام است. این موضوع تا جایی اهمیت دارد که میتوان از آن به عنوان قلب تپنده جامعه نام برد و آن را مقدم بر هر حرکت جمعی دانست. در این قسمت سعی ما بر این است که به بررسی و تحلیل لزوم اسلامی کردن علوم انسانی در جامعه بپردازیم.
شاید بهتر باشد که اول به این سوال جواب داده شود: چرا علوم انسانی؟
در میان همه علوم، فلسفه آن علم به عنوان یک اصل بسیار مهم و اساسی، همواره مورد توجه اندیشمندان و متفکران بوده است. یکی از بهترین دلایل برای اثبات این ادعا، شکل گیری مکاتب فکری یا به قولی همان "ایسم"های فکری فراوان در سده های اخیر بوده است. این امر تا حدی روشن و واضح است که تحولات عظیمی که این سالها در همه علوم رخ داده، مصادف با تغییر مکتب فکری و گذار از یک مکتب به مکتب دیگر بوده است. از آنجایی که فلسفه هر علمی در صدد پاسخ دادن به "چیستی" و از آن مهمتر "چرایی" آن علم میباشد، میتوان گفت که فلسفه علم، مقدم بر علم و به نوعی ملاک و معیار ارزش گذاری بر آن میباشد. از این رو اگر ما بتوانیم که پاسخ سوال "اسلام علم را چه میداند و آن را در چه جهتی ارزش گذاری میکند؟" را بدهیم، در حقیقت به بررسی فلسفه علم از دیدگاه اسلام پرداخته ایم.
مسئله دیگری که در تبیین این امر بسیار ضروری است توجه به این است که آیا اسلام را باید در یک چهارچوب قرار دارد و یا اسلام، خود باید به عنوان یک چهارچوب مطرح شود؟ به عبارت ساده تر در این زمینه خاص ما باید به بررسی مقوله "علم اسلامی" بپردازیم یا "اسلام علمی"؟
همچنین در طول بیش از سیزده قرنی که از ظهور اسلام میگذرد ما شاهد دوران طلایی شکوفایی در چند قرن ابتدایی تثبیت این دین در جوامع اسلامی و علی الخصوص ایران بوده ایم. مسلما بررسی علل این موضوع ما را در شناخت بهتر مسئله یاری خواهد کرد.
اسلام علم را برای چه میخواهد؟ بررسی مکاتب فکری و فلسفی غرب در دو قرن اخیر این موضوع را به وضوح نشان میدهد که هر مکتبی با در نظر گرفتن فقط چند بعد محدود از ابعاد فردی و اجتماعی انسان، خود را مطرح کرده است و این بدان معناست که هیچ کدام به شکل جامع و شامل دربرگیرنده همه ابعاد نبوده است. این امر زمانی واضح تر میشود که ما علل تغییرات دائمی جوامع در جهت گیری از مکتبی به مکتب دیگر را بررسی کنیم. به عنوان مثال، در طول دویست سال اخیر، جامعه جهانی شاهد ظهور و پس از مدتی افول چند مکتب فکری بوده است. اصلا شکل گیری و مقابله دو بلوک شرق و غرب برخاسته از همین زمینه های فکری بود. جالب اینجاست که اکثر این مکاتب بر پایه جهت گیریشان نام گذاری شده اند. تجربه گرایی (اکسپرینسیالیسم)، ماده گرایی (ماتریالیسم)، و... شاهدانی بر این مدعا هستند.
این مکاتب هرچه باشند یک ویژگی مشترک دارند و آن، شکل گیری بر پایه نیازهای جسمانی و مقابله با جریانهای اعتقادی است که ریشه در دین گریزی ناشی از ضعفهای کلیسا در دوران رنسانس دارد. متاسفانه این دوران مصادف با دوران رکود و ضعف فکری نشئت گرفته از سرخوردگی و شکست کشورهای اسلامی در دوران جنگهای صلیبی بود که در نتیجه آن جامعه جهانی به یک جامعه پوچ و بی آرمان تبدیل شد. مصرف گرایی و تلاش مضاعف برای کسب منفعت بیشتر، ویژگی مشترکی است که از این وقایع برخاست. این در حالی است که با بررسی دوران شکوفایی، میتوان دریافت که جوامع اسلامی در همه ابعاد پویا بودند. به عنوان مثال، مسئله کسب درآمد و یا رفاه مادی، هیچ گونه منافاتی با اعتقادات یا باورهای اخلاقی شخص نداشت. حتی یکی از مهمترین دلایل افول آن دوران نیز، وجود حاکمان مستبد و بی کفایت بود که عینا از احکام و چهارچوب های اسلامی خارج می شدند. به هر روی در چنده سده اخیر، ما شاهد پیروی فکری اکثر جوامع اسلامی از مکاتب غربی بوده ایم. این در حالی است استفاده از اسلام به عنوان یک چهارچوب، میتواند تمامی نیازهای مادی و معنوی بشریت را برطرف کند. مگر نه این است که خداوند، دین را برای هدایت بشر و خروج او از گمراهی فرستاد؟
با این مقدمه باید دریافت که اسلام دین را برای چه میخواهد. سعادت بشری همواره مورد توجه این دین بوده است. از آن جایی که هر انسانی خواسته ها و نیازهای ثابت و متغیر فراوانی دارد، خداوند پاسخ این سوالها را در غالب دین برای بشریت فرستاد. آخرین و کاملترین دین نیز، همان اسلام است که علاوه بر پاسخگویی به همه نیازهای ثابت انسان، با توجه به انعطافی که از خود نشان میدهد، عملا ثابت کرده است که پاسخگوی همه نیازهای متغیر او نیز هست. انسان بی نهایت طلبی که میتواند پاسخ عطش خود برای جاودانگی را در دین بیاید، اکنون در دام پوچ گرایی گرفتار آمده است و دیگر آخرتی برایش وجود ندارد. پس دیگر جاودانه نیست. حال که برایش آخرتی وجود ندارد، اخلاق و عدالت نیز برایش بی معنی است. انسان عدالت جو، چگونه باید طبع خود را در این جهانی که بر پاشنه بی عدالتی نهاده شده است، سیراب کند. انسان کمال طلب و خداجویی که در ذات خود همواره معبودی را صدا میزند، اکنون یا باید بدون خدا زندگی کند، و یا باید دست به هرگونه بت پرستی مدرنی بیازد. این در حالی است که اگر یک خط فکری برنده، پویا، و البته متعالی داشته باشد، در مسیر کمال آن چنان محکم گام برمیدارد که هیچ جنبده ای را یارای همپایی با او نیست.
چگونه علوم انسانی خود را اسلامی کنیم؟ به طور قطع و یقین دو راه برای این امر وجود دارد:
1. استفاده از قرآن و سیره اهل بیت به عنوان منبع: پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث ثقلین به این موضوع اشاره فرمودند که اگر انسان، قرآن و عترت را چراغ راه خود قرار دهد، هیچ گاه گمراه نمی شود. مسلما این حدیث شریف، مربوط به زمان و یا شرایط خاصی نمی باشد و همواره راهگشا و کارآمد است، پس اگر جامعه بتواند نیازهای خود (از جمله علوم) را بر پایه این دو منبع جامع و شامل بنا کند، مسیر هدایت را در پیش گرفته و هیچگاه از آن منحرف نمی شود. البته در طول قرن هایی که از ظهور اسلام میگذرد، این موضوع ثابت شده است. بارها و بارها پس از کشف یک مطلب علمی خاص، شاهد اطلاع این دو منبع شریف، از آن بوده ایم.
اینجا است که وظیفه خطیر دانشگاه ها و مخصوصا حوزه های علمیه آشکار میشود و این وظیفه همانا تربیت اندیشمندان و متفکرانی است که بتوانند از این منابع گرانقدر نهایت استفاده را ببرند و آنها را به کار گیرند.
2. استفاده از این منابع به عنوان بهترین سنگ محک و ارزش گذار بر علوم استخراجی از منابع دیگر: مسلما بسیاری از مطالبی که امروزه از همان منابع و مکاتب محدود و ناقص استخراج شده است، عینیت منطقی و علمی داشته و هیچ گونه منافاتی با مسائل مطرح شده در دین مبین اسلام ندارد. هدف ما این نیست که بر تمامی مسائل مطرح شده در مکاتب دیگر به کلی مهر بطلان بزنیم، بلکه ما خواهان عبور دادن آن از یک مجرا و فیلتر اسلامی هستیم. تمامی دغدغه ما، فقط داشتن یک اندیشه پویا، زایا، و التبه منتقد است.
امیدواریم که به یاری خداوند متعال، این مهم در کشور عزیزمان به عنوان یکی از پیشگامان مملکت های اسلامی به تمام تحقق یابد.
سال تاسیس : 72- 1371