مکتبه البوعلیه فی ترم الماضیه
چون طبع روزگار همواره برین نمط بودی که هیچ درنگ نکردی ، ترم الماض نیز همچون تروم الماضیه در شدی، لکن در این میان وقایعی همقران با اتفاق افتاد که در این مقال قصد بر ذکر آنان بودی:
اول : فی الیوم x من البرج y مفتی اعظم مکتب جامع بین المعقول و المنقول و المشهود مولانا و مقتدانا، اکابر و نهایت علم الکیمیا، محمد بن زکریای ثامن، دکتر اردشیر خزائی (مده ظله) چهار تن از نوباوگان را طی فتوایی به مقام مستشاریه بار داری که نام آنها چنین بودی ؛ شیخ الفقها و المحدثین عبدا.. المرادی، خاتم المجتهدین ، المدرسین سجاد الریحانی ، صوفی صافی، غریق بحر مداحی امام مهدی قلی الراشد و شیخ الطایفه و عارف واصل همو که نامش سنت ابراهیمی زنده کردی، بیت ا... البرقراری.
لکن چون در این فتوا مفتی اعظم به منازعات بین اهل حدیث و صوفیان توجه ننموده بودی، شیخ الفقها و خاتم المجتهدین سخت برآشفتی که ما را با این قوم زندیق، چه کار است ؟ ما را با کسانی که قائل به وحدت بین مطالبه گری و پاچه خواری هستند، چه کار است ؟
چو احوالات بر ین منهج گذشتی آنان بر آن شدی که عطا این منسب را به لقایش واگذار کردی و از قبول این سمت سرباز زدی و با این عمل مورد خشم مفتی اعظم قرار گرفتی!
دوم: فی الیوم M من البرج N برخی از نوباوگان محفلی انسی ترتیب دادندی که طی آن مفتی اعظم و دیگر شیوخ مکتب دستی بر سر نوباوگان مشغول به تحصیل فضل در مکتب بکشی و آنان را مورد تلطف قرار دهی، نوباوگان که در سنه گذشته از هجر و دوری آنان سخت مهجور بودندی از دیدار آنان چنان مست شدی که دیگر از خود هیچ خبر بودی در این میان عده ای ست به بدمستی زدی و شروع به سخن گفتن با اکابر و اعاظم مکتب کردی و آنچنان با هیجان و شور سخنراندی که جمله جمع را وقت خوش گشتی و شروع به سماع(رقص عارفانه) کردی ، لکن از آنجا که مفتی اعظم سخت به احکام شرع ملتزم بودی بر آشفت و هر چه سعی کردی تا مانع این عمل قبیح شوی توفیقی حاصل نکردی ، ناچار مجلس را که دیگر در ناکجا آباد در حال سیر بود ترک گفتی.
سوم : فی الیوم P من البرج P مفتی اعظم برای خوشنود کردن قلب بعضی از رجال سیاست مملکت دست به کار خلق الساعه ای زدی و آن این بودی که رئیس مکتبچه علوم معقول و منقول، اعدل العدلا دکتر حاج عزیزی را طی فتوایی از ریاست مکتبچه معزول کردی و اقول الاقویا، معلم الهرکول و المدرس الرستم دکتر شعبانی (مد ظله) را به جای او نشاندی و این همان میرزایی بودی که پس از اینکه شیخنا الخزایی به ریاست مکتب رسیدی از منصب وزارت معزول گشته بودی و به سبب این عمل مغضوب بعضی از رجال دیوانی شدی.
چهارم:در آن هنگام که غالب نوباوگان سخت مشغول آمادگی برای قتال با میرزاهای مکتب می شدی برخی از این جماعت مجاهد که از اوضاع واحوال مکتب زیاد خرسند نبودی بر آن شدندی که رساله ای در کمال اختفا به مفتی اعظم مرسول دارندی و در آن به بعضی از معضلات مکتب مانند اینکه چرا احوالات این مکتب بر این منهج بودی که علف خشکی نیز از برای منتقدین و دلسوزان خورد نمی شوی و تمام توجه ها و صله های واصله ازآن شعرای اهل مدح و ثناست، چرا در این مکتب هرکس خواستار حقی از حقوق ضایع شده ی خود، شدی او را طی فتوایی مرتدد خواندی و از جرگه اهل ایمان بیرون راندی و به دیار زنادقه ملحق ساختی و ... . این رساله که در کمال اختفاء نگاشته و مرسول شده بودی ناگهان از سر بازار خبر شدی و همگان از او مطلع شدی، بعد از کمی تفتیش معلوم شدی که این رساله توسط خود مفتی اعظم شاهد بازاری شدی و ایشان از این رساله سخت آشفته بودی و مدام اعلام داشعتی که من این کار به دیوان به پیش قاضی برم و در حق شما کاری کنم که ثلاثه العام (سه سال) در حبس به سر برین ....
پنچم : فی حواشی یوماً اسمه یوم النوباوه (روز دانشجو) برخی از نوباوگان که همیشه سعی وافر در ایجاد شور و هیجان در مکتب مبذول داشتی و در این عمل دستی قوی داشتندی، شروع به راه اندازی محافل بزمی در سطح مکتبچه ها کردندی و امروز مکتبچه مزروعه را غرق سرور کردی و فردا مکتبچه حیل را و این کار خود را خدمتی بس عظیم در حق نوباوگان حساب آوردی و دمادم گفتی که ما حقوق شما را از این قوم رئیس ستدیم.
سال تاسیس : 72- 1371